فان جوان
  • کد مطلب : 13083
  • تاریخ انتشار : ۱۸ - ۰۹ - ۱۳۹۶
  • دیدگاه : 0
  • اشعار شهادت حضرت علی اصغر (ع)

    اشعار شهادت حضرت علی اصغر (ع)

    اشعار شهادت حضرت علی اصغر (ع)

    اشعار شهادت حضرت علی اصغر (ع)

    اشعار شهادت حضرت علی اصغر (ع)
    اشعار شهادت حضرت علی اصغر (ع)
     اشعار شهادت حضرت علی اصغر (ع) نوحه شهادت حضرت علی اصغر   لا لالا لالا لالایی ، گل سرخ بابایی  داری ساز جدایی می زنی ، میزنی شد مادرت زار و محزون ، آسمون می باره خون داری روی دستم جون میکنی ، میکنی با زبون خشکت اصغرم ، داری با لبها بازی میکنی  ...

    

    اشعار شهادت حضرت علی اصغر (ع)

    نوحه حضرت علی اصغر, مداحی حضرت علی اصغر

    نوحه شهادت حضرت علی اصغر

     

    لا لالا لالا لالایی ، گل سرخ بابایی 

    داری ساز جدایی می زنی ، میزنی

    شد مادرت زار و محزون ، آسمون می باره خون

    داری روی دستم جون میکنی ، میکنی

    با زبون خشکت اصغرم ، داری با لبها بازی میکنی 

    امونتو برده تشنگی ، جلو چشام تلذی مکینی

    لالا ، گل پریشونم

    لالایی میخونم

    بخواب علی جونم 

    علی لای لای لای

     

    از غم تو بی سامونم ، نمی باره بارونم 

    واسه طفل بی جونم ، مضطرم ، مضطرم 

    دل ، زده بیرون از سینه ، آخه داغت سنگینه 

    رد خون رو زمینه ، اصغرم ، اصغرم 

    بیا سرتو بالا بگیر نبینم آویزون بشه سرت 

    الهی بمیره حرمله زده سه شعبه توی حنجرت

    لالا ، گلم شدی پرپر 

    داره میشه آخ 

    خاک عزا بر سر 

    علی لای لای لای

     

    آه عمر گل چه کوتاهه ، داری میری شیش ماهه 

    شب تلخی تو راهه ، مادره مادره

    من میشم آخر سرگردون ، توی دشت و بیابون 

    خوبه باز رو سرهامون معجره معجره

    من و توی کوفه می برن میون کوچه ها کشون کشون

    جلو چشای عمو دارن ما رو به همدیگه میدن نشون 

    لالا ، ندیدی مادر رو

    روضه ی معجر رو 

    بابای بی سر رو 

    علی لای لای لای 

    شاعر:مظاهر کثیری نژاد

     

    شهادت حضرت علی اصغر, روز شهادت حضرت علی اصغر

    نوحه برای شهادت حضرت علی اصغر

     

    بابايي نبينم كه تو پريشوني 

    بي حالي و نيستش ب تن تو جوني 

    دعامه عزيزم زنده بموني 

    اي واي بخدا ازت شرمندم 

    اي واي اگه بميري من مردم

    اي واي منو ميسوزونه اين غم 

    شبيه گل پرپري 

    با خندت دل ميبري 

    بمونُ جلو دشمنا 

    برام كن علي اكبري !

    لالايي علي اصغر

     

    لالالالالالا كه موقع خوابه 

    ديدن گلوس تو برام عذابه 

    تيري كه به تو خورد در عوض ابه 

    اي واي همه ارزوم رفت بر باد 

    اي واي ناراحتمو دشمن شاد 

    اي واي نميبرم هيچ وقت از ياد 

    رو دستم ناله ها زدي 

    تو خونت دست و پا زدي 

    با كارات علي اصغرم 

    اتيش به دل ما زدي 

    لالايي علي اصغر …

     

    زارمو پريشون تو وسط ميدون 

    جون بابا واكن چشاتو علي جون 

    منو خجل از رو ربابه نگردون 

    اي واي پدر تو شد بيچاره

    اي واي غمي توي سينش داره

    اي واي گلوتو زدن شد پاره 

    تنت رو علي تا حرم 

    زير اين عبا ميبرم 

    الهي نبينه كسي 

    دو چشماي خيس و ترم 

    لالايي علي اصغر  

    شاعر : یاسین زندی

     

    نوحه حضرت علی اصغر, مداحی حضرت علی اصغر

    اشعار شهادت حضرت علی اصغر

     

    مادری فریاد می زد العطش ، اصغرم بنموده غش

    قطره آبی کو که تر سازم لبش ، اصغرم بنموده غش

    مـادری فـریـاد می زد آب آب

    تشنگی بُرده ز طفلم تاب تاب

    شعـر لالایی نمی خواهد علـی

    رفته دیگر از دو چشمش خواب خواب

    آب آب آب آب  اصغرم بنموده غش

    آب آب آب آب ای عموجان العطش

     

    قطره ای دیگر نمانـده در سبو

    غصـّه گـردیـده هـوای آرزو

    العطش فریـاد هر کودک شده

    العجـل ای باوفـا ، سقـّا عمو

    مادری فریاد می زد العطش ، اصغرم بنموده غش

    دم به دم آیـد صـدای مـادری

    نـالــة واحـســرتِ دردآوری

    ساقیِ طفلان کجایی؟، العطش

    خیمـه ها دیگـر ندارد یـاوری

    آب آب آب آب  اصغرم بنموده غش

    آب آب آب آب ای عموجان العطش

     

    آب نوشین گشته نایاب از جفا

    برده از رخسـار طفـلانم  صفا

    ای علـمـبـردار با غیـرت نمـا

    وعـدة آبــی که  دادی الوفـا

    مادری فریاد می زد العطش ، اصغرم بنموده غش

    مادری فریاد می زد العطش ، اصغرم بنموده غش

    قطره آبی کو که تر سازم لبش ، اصغرم بنموده غش

    کو نم آبـی که لعلـش تر شود ؟

    نالـه های العطـش کم تر شود

    تا نبینـم گـریـه های  اصغـرم

    کودک شش ماهه بی مادر شود

    آب آب آب آب  اصغرم بنموده غش

    آب آب آب آب ای عموجان العطش

     

    سایه افکنده عطش بر کودکان

    آتـش افتـاده به جان تشنگان

    هر یکی لب تشنه سویی می رَود

    الامـان از این بـلای بی امان

    مادری فریاد می زد العطش ، اصغرم بنموده غش

    رفت و در خیمـه نیامد میرِ آب

    تا نمایـد کـودکـان را سیرِ آب

    داغ عمـو شد به جان تشنگان

    غصه ای سنگین تر از تأثیر آب

    آب آب آب آب  اصغرم بنموده غش

    آب آب آب آب ای عموجان العطش

     

    سروری با سوز و آه و چشم تر

    نوحه ای دیگر سرودی مختصر

    شرح حال مادری بشکسته دل

    قصـة آب و ربـاب و یک پسر

    مادری فریاد می زد العطش ، اصغرم بنموده غش

    شاعر : محمدرضا سروری

     

    گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته 

    , , , ,
    ارسال نظر

    خبرنامه سایت
    برای عضویت در خبرنامه ایمیل خود را بدون www در کادر زیر وارد کنید و روی عضویت کلیک کنید.
    ما هرگز ایمیل شما را اسپم نخواهیم کرد .
    تبلیغات بنری
  • تبلیغات
  • جدیدترین مطالب سایت
    پربازدیدترین مطالب
  • روزانه
  • هفتگی
  • ماهانه
  • کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر برای سایت تفریحی محفوظ می باشد .

    تهیه و تولید : پارس وی پی

    طراحی سایت سئو