فان جوان
مطالب تصادفی
  • کد مطلب : 15609
  • تاریخ انتشار : ۲۳ - ۱۱ - ۱۳۹۶
  • دیدگاه : 0
  • گاهی از میان باران و برگ ها (هیوا مسیح )

    گاهی از میان باران و برگ ها (هیوا مسیح )

    گاهی از میان باران و برگ ها (هیوا مسیح )

    گاهی از میان باران و برگ ها (هیوا مسیح )

    گاهی از میان باران و برگ ها (هیوا مسیح )
    گاهی از میان باران و برگ ها (هیوا مسیح )
     گاهی از میان باران و برگ ها (هیوا مسیح ) شعرهای هیوا مسیح هیوا مسیح متولد سال ۱۳۴۴ سراینده شعر سپید است و علاوه بر عرصه شعر در زمینه‌‌های نویسندگی، روزنامه‌نگاری، نقد سینما، عکاسی، تئاتر، مجسمه‌سازی و نقاشی نیز فعالیت دارد. او با انتشار کتاب «من از دنیای بی کودک می‌ترسم» شیوه ادبی جدیدی ...

    

    گاهی از میان باران و برگ ها (هیوا مسیح )

    اشعار عاشقانه هیوا مسیح, شاعران ایرانی

    شعرهای هیوا مسیح

    هیوا مسیح متولد سال ۱۳۴۴ سراینده شعر سپید است و علاوه بر عرصه شعر در زمینه‌‌های نویسندگی، روزنامه‌نگاری، نقد سینما، عکاسی، تئاتر، مجسمه‌سازی و نقاشی نیز فعالیت دارد. او با انتشار کتاب «من از دنیای بی کودک می‌ترسم» شیوه ادبی جدیدی را که آمیزه‌ای از شعر و نثر ادبی بود معرفی کرد. هیوا مسیح شاعری است که با آمیختن شعر و نثر شیوه ادبی جدیدی را در ادبیات فارسی پایه‌گذاری کرد. 

     

    گاهی از میان باران و برگ ها

    صدایی می شنوم

    گاهی درست غروب یکشنبه ی خاموش

    که پله های پشت در ناتمام می مانند

    تو از

    مکث ناگهان من جدا می شوی

    چتر می گشایی و

    رو به باران و برگ ها می روی

    کنار پله های ناتمام

    پشت دری خسته که با نیم رخی خیس باز می شود

    صدایی می شنوم که تویی

    دو چشم از باران آورده ام

    که همیشه از خواب های خیس می گذرد

    می آیی و انگار پس از یک قرن آمده ای

    باچتری خسته و

    صدایی که منم

    کنار آخرین پله و مکث ناگهان

    سر بر شانه ام می گذاری و

    گوش بر دهان زمزمه ام

    تا صدایی بشنوی که منم

    و می شنوی

    آرام می شنوی

    صبحگاهی از همین شهر بزرگ

    از کنار همین پنجره های رو به هر کجا

    از کنار همین کتاب

    بزرگ

    که رو به خاموشی تو بسته است

    که رو به بیداری من آغاز می شود

    آمدم

    صبحگاهی از کنار خاموشی خسته که تویی

    ذکری از دفتر سوم

    به خانه و پله ها

    و میان باران و برگها پر کشید

    روی بر دیوار کن تنها نشین

    وز وجود خویش هم خلوت گزین

    گاهی از میان

    باران و غروب یکشنبه

    صدایی می شنوم

    گاهی

    نه تویی

    نه منی

    نه صدایی که از دفتر سوم

    من و این صدای یکشنبه

    من و این صدایی که تویی

    کنار گوش و چتر خسته سکوت می شویم

    رو به همین دهان بسته که منم

    رو به همین مکث ناگهان که تویی

    سکوت می شوی

    نه

    منی

    نه تویی

    نه صدایی

    همیشه از دفتر سوم

    ذو به باران و چتر پر از حرف های با خودم

    صدایی می شنوم که تویی

    صدایی می شنوم که منم

     

    گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

    

    , , , ,
    ارسال نظر

    خبرنامه سایت
    برای عضویت در خبرنامه ایمیل خود را بدون www در کادر زیر وارد کنید و روی عضویت کلیک کنید.
    ما هرگز ایمیل شما را اسپم نخواهیم کرد .
    تبلیغات بنری
  • تبلیغات
  • جدیدترین مطالب سایت
    پربازدیدترین مطالب
  • روزانه
  • هفتگی
  • ماهانه
  • کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر برای سایت تفریحی محفوظ می باشد .

    تهیه و تولید : پارس وی پی

    طراحی سایت سئو